تاريخ : ۱۳۸٧/٧/٢٧ ساعت: ٢:٤٧ ق.ظ
نمایشگاه خوشنویسی یکی از دوستان بزرگ و هنرمند دعوت شده بودیم و بعد از استقبال مشغول بازدید از تابلوها شدیم نمی دونم چرا من فراموش کرده بودم که دوست نکته بینم را به استاد معرفی کنم ... من بودم و دوست هنرمند و دوست نکته بینم و جمعیتی در سالن کنار تابلوها و بیشتر انها از شاگردان استاد بودند ....تابلوی اول ..دوم سوم و ... وسط نمایشگاه یک تابلوی زیبایی بود که تذهیب بسیار پرکار و زیبایی داشت و شعر تابلو هم مربوط به جناب حافظ بود البته سیاه مشق کار شده بود .....دوست نکته بین ما دسته گل به اب داده بود حسابی ...و شروع کرد به ایراد گرفتن و اندر باب اشکالات تابلو سخن گفتن .... در حالی که خیلی هم از خط سر در نمی اورد ....با هزار اشاره به او فهماندم که بابا ابروی ما بردی و در برابر صاحب تابلو مراقب کلام خودت باش ...و او وقتی فهمید که سوتی داده حرفش را عوض کرد و شروع کرد از تذهیب ایراد گرفتن و از حسن و زیبایی خط سخن گفتن .... و دوست هنرمندم نگاه عاقل اندر سفیهی به ایشان انداخت و من فهمیدم که..... دیگر با غیر اهل هنر به بازار هنر نروم ...