جام فراموشی نازنین ترین نرگس مست خیال من

تاريخ : ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ ساعت: ٤:٤۱ ‎ق.ظ

تو را از یاد نبردم ای باران دلتنگی من

من جام فراموشی خود را سر کشیدم

من کارنامه سوخته خویش را به اتش کشیدم

مگر مهتاب نازنین را میشود انکار کرد

من انکار اسمان دل خویش کردم

من شناسنامه  خویش پاره کردم

وگرنه نرگس مستانه ات بر جریده دل ثبت است

ای نازک خیال شهر اشوب من

مرا پریشان مکن

فاصله ها شیشه عمر عاشقی من و توست

ای دورترین ستاره نرگس خیال من

تو میدرخشی اما این منم که تو را نمی بینم

این منم که خاکستر عشق را بر باد دادم

این منم که سجاده تقوای خویش بر باد دادم

این منم که ........ که فراموش شدم

ولی تو..... رهایم کن ای مشرقی ترین خیال نازک من

دل به امید محال نتوان بست

غزلخوانان کهکشان تو فراوانند

وغزلی نو اغاز کن

 با مطلعی سرشار از ارزوهای دست یافتنی

ای نازنین

ای نرگس خیال تنهایی من

...................................................

..................................................

 



آرشيو وبلاگ